"/> English Plus Fun انگلیسی+ تفریح - مطالب ابر لغات انگلیسی
 
English Plus Fun انگلیسی+ تفریح
English as Easy as Pie.Good Translation Is an Art

  /dɪˈtɚmɪnd/     مطمئن ، مصمم: Determined

.They are determined to find out the cause of the accident
آنها مصمم هستند تا دلیل تصادف را بیابند.

.He is a very determined [=resolute] opponent
او مخالف بسیار مصممی است.






نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : ویژگی شخصیتی Personality trait، لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English Personality،
لینک های مرتبط :

decisive:    /dɪˈsaɪsɪv/    مصمم، پراراده، استوار

You must be decisive and persistent to succeed in  
.this competitive field

 شما باید در این زمینه رقابتی بااراده و با پشتکار باشید تا موفق شوید.




نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : ویژگی شخصیتی Personality trait، لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English Personality،
لینک های مرتبط :
18 اسفند 95 :: نویسنده : منصوره علوی
Verb 

bring up 
مطرح کردن, پرورش دادن, فرهیختن, رشد دادن,پروردن


discuss
مطرح کردن, گفتگو کردن, بحث کردن, بادقت بحی کردن


consider
مطرح کردن, رسیدگی کردن, ملاحظه کردن, سنجیدن,تفکر کردن, فرض کردن


moot
مطرح کردن, دادخواهی کردن


debate
مناظره کردن, مطرح کردن, مباحثه کردن, سر و کله زدن


table

مطرح کردن, از دستور خارج کردن, روی میز گذاشتن, در فهرست نوشتن


propound
مطرح کردن, پیشنهاد کردن, طرح کردن, ارائه دادن,تقدیم کردن, رواج دادن


expose to discussion
مطرح کردن






نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English vocabulary، آموزش زبان انگلیسی، انگلیسی آسان، ترجمه انگلیسی فارسی،
لینک های مرتبط :
16 اسفند 95 :: نویسنده : منصوره علوی
معادل های کلمه بفرمایید در زبان انگلیسی

 


1- هنگامی که چیزی را به کسی می دهیم.

.Here you are
.These shirt is for you. Here you are

 

2- هنگامی که می خواهیم کسی را به صرف غذا، نوشیدنی و ... دعوت کنیم.

.Help yourself/selves

.Ok everybody. Dinner is ready. Help yourselves

 

3- وقتی در حال خوردن چیزی باشیم و بخواهیم آن را به دیگری تعارف کنیم.

Have some/have one

.Have some salad/have an orange

 

4- به هنگام ورود به محلی یا خروج از آن، اگر بخواهیم دوست یا همراه ما، قبل از ما وارد شود.

!After you

 

5- اگر بخواهیم کسی را مودبانه دعوت به نشتن نماییم.

.Take/Have a seat, please

 

6- اگر کسی از ما اجازه استفاده نمودن از وسایل ما را بگیرد، برای دادن اجازه می گوییم.

.Be my guest / Go ahead




نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، تعارف کردن انگلیسی، English vocabulary، آموزش زبان انگلیسی، انگلیسی آسان، ترجمه انگلیسی فارسی،
لینک های مرتبط :
16 اسفند 95 :: نویسنده : منصوره علوی
بدن - اجزای سر

The body - Head parts

مو   :hair

پیشانی   :Forehead

صورت  :Face

چشم  :Eye


ابرو  :Eyebrow


پلک  :Eyelid

مژه   :Eyelashes

  مردمک  :Iris

قرنیه  :Cornea

گوش  :Ear

بینی  :Nose

گونه  :Cheek

فک  :Jaw

لب  :Lip 

دندان  :Tooth

لثه  :Gums

زبان  :Tongue

چانه  :chin




نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، Body words، English vocabulary، آموزش زبان انگلیسی، زبان انگلیسی آسان،
لینک های مرتبط :
 cruel:  /ˈkruːl/   سنگدل، بی رحم

He says he can't trust people who are cruel to animals.

.اون میگه نمی تونه به ادمایی که با حیوانات بی رحم هستن اعتماد کنه



cynical:   /ˈsɪnɪkəl/   بدبین، بدگمان، منفی باف

She's become more cynical in her old age.

.در سال های پیری داره بدبین تر میشه






نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : ویژگی شخصیتی Personality trait، لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English Personality،
لینک های مرتبط :
Personality traits    ویژگی شخصیتی

 courageous: /kəˈreɪʤəs/   شجاع، بیباک

She was a courageous woman who wasn't afraid to support unpopular causes.

.او یک زن شجاع بود که از حمایت آرمان های نامحبوب نمی ترسید



cowardly: /ˈkawɚdli/  ترسو، بزدل

a cowardly thief

دزد ترسو





  





نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : ویژگی شخصیتی Personality trait، لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English Personality،
لینک های مرتبط :
8 اسفند 95 :: نویسنده : منصوره علوی
            لغات و اصطلاحات فوق العاده کاربردی و جالب در مورد مدرسه و دانشگاه 


 Preschool.   پیش دبستانی
 Kindergarten    کودکستان

 Primary school.   ابتدایی (5 الی 11 ساله)

 Elementary school  ابتدایی
 

 First grade   پایه اول ابتدایی (کلاس اول)

 Fifth grade  کلاس پنجم

 Middle school  دوره میانی یا راهنمایی

 Sixth grade   کلاس ششم

 High school  دبیرستان

 Apply to colleges / universities   دانشگاه شرکت کردن

 Send in your application / submit your application  درخواست پذیرش کردن

 Get good grades   نمرات خوبی گرفتن

 Get a scholarship / be awarded a scholarship   بورسیه گرفتن
 
Take classes / take courses   انتخاب واحد کردن

 Take notes   یادداشت برداری کردن

 Giving the lecture   سخنرانی کردن

 Give presentations / make presentations  ارائه تدریس

 Do research  تحقیق کردن

 Write an essay / an assignment / a report or a paper   مقاله کوتاه، تحقیق، گزارش یا مقاله نوشتن 

 Hand in your work   ارائه دادن تکالیف

 Grade the assignment   نمره دادن

 Give you feedback   بازخورد نمره را نوشتن

 Take tests/ take exams   امتحان دادن

 Pass the test   قبول شدن در امتحان

 Fail the test   رد شدن در امتحان

 Pass a course   درسی را قبول شدن

 Fail a course   درسی را رد شدن

 Withdraw from / Drop the course   حذف کردن درس یا واحد دانشگاهی

 Choose a major / choose a concentration   انتخاب رشته

 Graduate from college   فارغ التحصیل شدن از دانشگاه

 Get a diploma   دیپلم گرفتن

 Have a degree    تحصیلات دانشگاهی داشتن
 Associate Degree   کاردانی

 Bachelor's degree   لیسانس

 Master's degree   فوق لیسانس

( Doctor of philosophy (PhD   دکترا




نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، School words، College words، University vocabulary،
لینک های مرتبط :
   Compulsive:   /kəmˈpʌlsɪv/   not able to stop or control doing something

اجباری، اضطرار : کسی نمی تونه انجام یک عادت ترک یا کنترل کنه

A compulsive gambler/liar
قمارباز/ دروغگوی اجباری


   Conservative: / kənˈsɚvətɪv/  

محافظه کار، محتاط، کهنه گرا

She is a liberal democrat who married a conservative republican.

.او یک دمکرات آزادیخواه است که با یک جمهوری خواه محافظه کار ازدواج کرد







نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : ویژگی شخصیتی Personality trait، لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English Personality،
لینک های مرتبط :
5 اسفند 95 :: نویسنده : منصوره علوی
چند کلمه کاربردی در جغرافیا:

Ocean  اقیانوس

 Waterfall  آبشار

 Lake  دریاچه

 Island  جزیره

 Desert  بیابان

Sand dune  تپه شنی

 Peninsula  شبه جزیره

 Forest  جنگل

 Meadow  مرتع، علفزار

 Bay  خلیج

 Beach  ساحل

 Pond  برکه

 Mountain peak قله

 Mountain range  رشته کوه

 Hill  تپه

 Valley  دره




نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، Geography Words، کلمات جغرافی،
لینک های مرتبط :

آرام،متین   /Calm:/ˈkɑːm 


.My brother is always calm, cool, and collected

برادرم همیشه آروم، خونسرد و موقره.



cautious: /ˈkɑːʃəs / محتاط، مواظب


.Any cautious tourist will guard her passport

یک توریست محتاط مراقب پاسپورتش است.


 charming: /ˈtʃɑɚmɪŋ/ دلربا، گیرا، افسونگر


charming young man

یک مرد جوان افسونگر


cheerful: /ˈtʃiɚfəl /  شاد، سرزنده، بشاش

cheerful face/person
یک چهره/ شخص بشاش






نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : ویژگی شخصیتی Personality trait، لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English Personality،
لینک های مرتبط :

Bossy:  /ˈbɑːsi /    (پرمدعا، سلطه جو (غیررسمی


.His advice may be good, but he's much too bossy

شاید توصیه اش مفید باشد ولی او خیلی پرمدعاست.


Brave:  /ˈbreɪv /   شجاع، نترس


.He was a brave [=courageous, fearless] soldier

او سرباز شجاعی بود.







نوع مطلب : Vocabulary لغت، 
برچسب ها : ویژگی شخصیتی Personality trait، لغات انگلیسی، کلمه انگلیسی فارسی، English Personality،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


WeblogSkin

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic